Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker ღیه کوچولو و آقاییشღ

بابا لنگ دراز Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
اومدمااااا
.: دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام   خوبین؟

دلم تنگ شد اومدم...خوب چیکار کنم؟!!کی گفته بود من نمیام؟..چه خبرا؟همه چیز بر وقف مراد هستش؟من که الان این مدلیمTornadoمن بدو پروژه ها بدو..خوب اومدم یه اپ موچولو کنم برم که من رو از یاد مبرینHello..تازه این همه برای پدرم نوشتم..روم نمیشه بهش بگم بیا وبلاگ رو ببیندخی بابام دیگهFlower

آیا میدانید؟

۱-شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به ۶۴ میلیارد است!

۲-اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک بگذارید رنگش سفید میشود!!

۳-حلزون میتواند ۳سال بخوابد!!!

۴-اگر در پارک یا موزه ای٬مجسمه شخصی بروی اسبی قرار داشته باشد که هر دو پای جلویی اسب به هوا بلند شده باشد نشانه آن است که آن شخص در جنگ کشته شده است...اگر یک پای اسب به هوا بلند شده باشد نشانه آن است که آن فرد بر اثر زخمی شدن در جنگ مرده استو اگر هر چهار دست وپای اسب بر روی زمین باشد نشانه آن است که آن شخص به مرگ طبیعی مرده است.!!!!

۵-اسم تمام قاره ها با همان حرفی آغاز میشود پایان می یابد!!!!!

۶-تمام خرس های قطبی چپ دست هستند!!!!!!

۷-کوتاه ترین جنگ درتاریخ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه بود!!!!!!!

۸-روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است!!!!!!!

۹-مورچه همیشه بروی سمت راست بدن خود سقوط میکند!!!!!!!!!

۱۰-شکسپیر این دو کلمه را از خود اختراع کرد:<ترور>و<دست انداز>!!!!!!!!!!

 

باید صبر داشته باشم

که یک روزی٬یک جایی٬

یا یک جوری٬کسی

ویا شاید یک چیزی...

آری؛بیشتر از این ها

باید صبر داشته باشم!

Doset Daraaaaaaaaaaaaam

خونه مامانم اینا و تولد بابایی جونم
.: شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

سلام خوبین؟منم خوبم..علیرضا هم خوبه...

می نویسم..برگردم آمل


5شنبه تهران 12/2 :Hello

وااای چقدر خوش گذشت..هم دیشب هم امروز که کلی سوغاتی گرفتم از تایلند...

5شنبه که رسیدیم رفتیم ناهار خونه خواهر علیرضا ...آخه 1هفته میشد مامان رو ندیده بودیم دلمون تنگ شده بود...ناهار رو خوردیم و چون آتوسا امتحان ریاضی داشت بهش گفتیم که دیر حرکت میکنیم که درس بخونه..اما نقشمون برآب رفت...چون فهمید اما برمون نیاورد!!بعد از ناهار تا ساعت 5 خوابیدیم و بعد رفتم حمام مامان زنگ زد که بیاییین خونه مادر جون...قبلش ساعت 4زنگ زد که نیایین..حوصلتون سر میره..بعد دوباره ساعت 5:30زنگ زده که بیاین..منم موهام خیس...نشستم تا موهام رو هدیه سشوار بکشه...بعدش رفتیم سمت خونه...واااای پارک وی شلوغ بودااااا....ساعت 9 و 10 دقیقه رسیدیم خونه..رفتیم بالا و سریع لباسمون رو عوض کردیم و با ماشین ما رفتیم سمت خونه مادر جون..ساعت 10:30 رسیدیم و کلی خوش گذشت..ساعت12 بود که عموی مامانم...یه سری سند اورد که مربوط میشد به پدر بزرگ مامانم ..با خط مربوط به دوره قاجار..که دادن پدر من بخونه...فهمیدیم که پدر بزرگ مامان از خان ها ساوه بوده ..دیگه مامانم خان بوده ما نمیدونستیم..خلاصه تو سند ها نوشته 6000هزار هکتار زمین گذاشته برای بچه هاش که یکیش میشه بابابزرگ من...خلاصه تا برگردیم و حدودهای ساعت 3 صبح داشتیم در این مورد حرف میزدیم و میخندیدیم...و بلاخره با شب بخیر بابا...همه رفتیم بخوابیم.

 

عشقمی

 

صبح جمعه 13/2 ساعت 11:Hello

آتوسا پاشو مگه فردا امتحان نداری؟!!

آنی پاشو مگه نمیخوای بری مانتو بخری؟!!

علیرضا جان بیداری مادر..یه لحظه بیا کمک من؟!!

مجبور شدم بیدار شم و رفتم تو آشپزخونه که دیدیم به خاطر گلو دردی که داشتم مامان برام عدسی درست کرده...باید میخوردم چون گلو دردی داشتم اما الان خوبه خوب شدم.. خلاصه خوردم و آماده شدیم بریم 7تیر برای مانتو..رفتیم و 2تا مانتو خریدم 1 دونه واسه بیرون و رستوران و اینجور جاها...1دونه هم برای دانشگاه..بعدش هم رفتیم سمت میدان آرژانتین-هایلند رفتیم وسایل آرایشی خریدیم و من کلی خوش به حالم شده بود...ساعت 4 برگشتیم خونه و تازه ناهار خوردیم در واقع بلعیدم!!

برای غروب مامان تائتر گلریز دراکولا در کافی نت گرفته بود هرکسی ندیده من توصیه میکنم بره...انقدر خندیدم که پهلوهام درد میکرد کلی خوش گذشت و و کلی خندیدیم بعدش هم رفتیم 7ستار همون جا شام خوردیم و برگشتیم خونه..تو راه برگشت بابا به علیرضا گفت صبر کنین تا 1شنبه بعد مامانت اینا رو ببر..من خوچحال از اینکه از دست این استاد فیزیک راحت شدم...گفتم برای من مسئله ی نیست..1شنبه هم که کلا کلاسی ندارم تا 2شنبه صبح..یه چند دوری زدیم بعد رفتیم خونه..!

 

عشق منی

 

شنبه14/2 - صبح ساعت 11:30:Hello

بعد از خوردن صبحانه...علیرضا گیر میده بریم شابدالعظیم..!!بابا جانه من ول کن..نه من میخوام برم محل خدمتم..خلاصه با اصرار مامان و علیرضا بلاخره من راضی شدم بریم.ساعت طرفهای 3 بود رسیدیم .رفتیم حرم مامانم  نماز خوند..بعدش رفتیم بازار داشتیم تو بازار میگشتیم که من گرما زده شدم...ای خدا بلاخره از بس من غر غر کردم...علیرضا برای 2تاکارتون و 1 فیلم محاکمه(توصیه میکنم اینم ببینین)گرفت من دیگه غر نزدم اما خودش خسته شد و رفتیم تو ماشین و به سمت تهران حرکت کردیم..رسیدیدم ولیعصر چون قراره امشب برای بابا تولد بگیریم خلاصه رفتیم براش یه شلوارک و برای خودم 2تا جوراب خریدیم و میخواستیم برای بابا ساسبندر بخریم که پیدا نکردیم...اومدیم خونه و ساعت 7 رفتیم مجتمع تجاری بالای خونمون و اونجا برای بابا ساسبندر و کراوات و جوراب و شلوراک گرفتیم و رفتیم از سرگل یه کیک براش خریدیم و شمع و فشفشه!!!اومدیم خونه و دیدیم بابا برای خودش گل خریده و گفته تولدم مبارک..فکر کردی ما یادمون نبود پدر عزیزم...هه!!گول خوردیآآاااا!!براش کیک و کادو وشمع گذاشتیم و یه جشن 5نفره براش گرفتیم...ساعت 11 هم من و مامان و علیرضا رفتیم توچال و ساعت 1 برگشتیم برگشتنم هوا سرد شد بود و زودی رفتیم خونه.!

 

my Honey

 

 

1شنبه 15/2 بازم ساعت 11:Hello

امروز هم علیرضا داشت صبحانه میخرد که اخبار اعلام کرد جاده هراز از امروز تا 2هفته از 8صبح تا 5بعدازضهر مسدود است...آخ جون بخواب!مامانم بلندم کرد صبحانه خوردیم و باید وسایلم رو جمع میکردم..اصلا این لحظه رو دوست ندارم..وقتی دارم از خونه خودمون میرم..وقتی وسایلم رو جمع میکنم دلم میخواد گریه کنم...اخه دلم واسه خونه مامانم خواهرم پدرم تنگ میشه..واین همیشه باعث میشه تا چند روز با کوچکترین حرف علیرضا من گریه کنم!!!بعد از خداحافظی با مامان رفتیم خونه محبوب و کلی سوغاتی گرفتم و بعد از ناهار ساعت 3:30 رفتیم به سمت آمل..وساعت 7:30 رسیدیم...و کماکان اول وسایل رو جابه جا کردم بعدش اومدم اینجا...!

راستی این عکس پایینی...عکسی که وقتی دوران قبل از ازدواجمون علیرضا به من زنگ میزد..روی موبایلم میوفتادیادش بخیر

 

Love

 

آهان:

این رو یادم رفت بگم:تو جاده هراز یه پراید کنارمون بود من یهو دیدیم یه پسر جونه..تمام صورتش غرق عرقه!!یهو دیدیم دستش سورنگه و داره یه چیزی رومیکشه داخل سورنگ!!!رو بازوشم یه کش..چشمای من چنان گرد شده بود...که یارو سرعتش رو کم کرد وعلیرضا از کنارش گذشت!!

 

 

حالا عکس تولد و یه شعر برای  پدر عزیزم:

 

گل هایی که پدر برای خودش خرید..بنفشاس..رز ماله روز معلم(واسه مامان)

 

 

کیک و شمع پدر جونم

 کادویی که روش یه جعبه قرمز مال من و علیرضاست

بیا شمع ها رو فوت کن...10...20...30..40..41..42..43..44..45..46..تولدتتتتت مبااااارککککککککککک 

 

 

پدر معنا پدر درک است

پدر تنها..که امیدش فقط ترک است

پدر بی مدعا اما پر از عشق است

پدر پر محتوا..اما چرا بشکست

پدر هردم زتنهایی کسی دارد

پدر با زخم دل هم مرهمی دارد

پدر در عمر خویش خود را ندیده

پدر با عشق بسیار غم خریده

پدر بی احترام کز ما پدر باشد

پدر در تاب این دنیا پدر باشد

پدر خسته ولی امید به هر ترفند

پدر تنها ولی عاشق زهر فرزند

پدر یاور ولیکن بی غرور و پاک

پدر سرور روز کز بین ما در خاک

پدر بوسم من آن دست پر از زخم ات

پدر بخشش ز تو باشد زما در این همه ظلمت

پدر نیست کسی جاییت

پدر الله نگهدارت

 پدرم

پدر ای وجودم از تو
                                قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات
                                هستی من جان گرفته
پدر ای که از تو جاری
                                خون زندگی تو رگهام
ای که از نور دو چشمت
                                نور زندگی به چشمام
پدر امروز به پاهام
                                دیگه نای رفتنی نیست
جز دریقی رو لبهام
                                دیگه حرف گفتنی نیست
پدر ، پیچ و خم راهم
                                نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
                                توی فکر غنچه باشه
پدر دست یاری تو
                                اگه دستامو نگیره
کوره راه رفتن من
                                مثل شبهام میشه تیره

 

 


چرا روزا دنبال هم کردن امروز داشتم تقویم رو نگاه میکردم خدایا چرا اینجوری میگذره..!!راستی خواستم بگم به دلیل نزدیک شدن خرداد و تحویل پروژه من زیاد نمیتونم آپ کنم چون این ترم باید جبران ترم پیش رو بکنم (برام دعا کنین)برای همین دیر دیر میام..آپ بعدی میشه برای ماهگرد ۵..اگر تا اون موقع اتفاق خاصی افتاد حتما میام خبر میدم..

پس

خدا جون قسمت می دم به خودت که از همه پا ک تر و قشنگ تر و مهربون تر و مقدس تری.دلم می خواد اون جوری تو زندگیم سربلندم کنی که اگه فردا روزی قرار شد نباشم اینجا و اومدم پیش خودت ازت وقت نخوام برگردم تا یه توشه ای واسه اونجام جمع کنم .یعنی خدا جونم خودت یه کاری کن پیشت سرم پایین نباشه

 

من اومدم با یه شعر باحال!!
.: جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

سلام به تمام دوستان عزیزم.Flower

امیدوارم حال همتون خوبه خوب باشه..عین من بیچاره که هنوز درگیر این سرما خوردگیم نباشه..خوبین؟خوش میگذره...من بی معرفت نیستم با اینکه نتونستم بیام آپ کنم اما وبلاگ تمام دوستان رو خوندم..چه خبرا؟من که سلامتی...علیرضاهم که حالش خوبه..

ما از تهران که اومدیم هی  به من گرما و سرما خورد بهم که آخرصبح ۳شنبه از خواب بلند شدم دیدیم صدام در نمیاد...چند روز قبلش اذیت شده بودم اما خوب بروی مبارک نیاوردم رفتیم دکتر و دیدم برام قرص و شربت و این اینجور  چیزا نوشت و گفت آمپول میزنی...گفتم:...دکترم حرفی نزد...اومدیم از مطب بیرون...عمه ام زنگ زد..که آنی خانوم تو نمیخوایی واکس هپاتیت بزنی..خدایا!!گفتم اااا باید بزنم گفت :بله...گفت الان بیا اداره ما...من بفرستمت بری بزنی..گفتم من الان مریضم گفت ۵شنبه...گفتم اگه خوب شدم..گذشت و اومدیم خونه..(آهان این رو یادم رفت بگم...مادر علیرضا رفته تهران..آخه خواهرش و شوهرش رفتن تایلند مامان رفته مواظب دختراشون باشه..و خانوم خونه در حال حاضر منمکه علیرضا جونم خیلی کمکم میکنه)صبح چهار شنبه عین دخترهایی خوب اومدیم بریم یونی که دیدم حالم اصلا خوب نیست..نه صدام در میاد نه چشمام باز میشه..سوزشی داشت بدفورم...علیرضا گفت اگه درست مهم نیست نرو..منم گفت نه کامپیوتره نمیرم..فقط برام مرخصی بگیر از دکتر ..علیرضا رفت و من تا ۱۱ از خواب بیهوش شدم..آخه شربتی که داده خواب آوره..منم که خوش خواب!!!حالم دیروز هم که ۵شنبه باشه بهتر بود...دیروز هم که بابا جونم از تهران اومد رفتیم خونه حاجی برای این ۳شنبه باید ماکت بسازیم یه طرح میزنیم بعدش باید حجمش رو میساخیتم عکسش رو گذاشتم پایین..برای همین رفتیم اسفنج خریدیم و اومدیم خونه بابا دست به کار شدم و منم نگاه میکردمبعد از ناهار هم برق رفت و آب هم قطع شد وااای وقتی در شمال برق نداشته باشی از گرما منفجر میشیصبر کردم علیرضا بره بعد ..وااااااااااااااای منم که عاشق آب بازیشروع کردم اول حیاط رو جارو کردم و بعد کلی شستمش هی شستمش ...وااای انگده مزه داد..بعد از آب بازی هم عمه ام اومد و بستنی خوردیم..(حالا خوبه من هنوز خوبه خوب نشدم)

بعد علیرضا اومد دنبالم و شام باهم رفتیم استار برگرو دلی از ازا در اوردیم آخه طبق دستور رژیم قرار از جمعه یعنی امروز رژیممون رو شروع کنیم که امروز صبحانه طبق دستور بود..خلاصه که بسی سرمون شلوغه و صبحم کل اتاق رو مرتب کردمو باید ناهار رژیمیمون هم درست کنم...خانوم خونه بودنم سخته ها.

 

 

و حالا اینم یه شعر باحالSunبه اسم محکه الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جوری چشمام رو بسته بودم

سیاهی چشمام یه لحظه سور خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه الهی برپا شده

خدا نشسته ...مردم از مرد و زن

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب میکنه

به بنده هاش اتاب خطاب میکنه

میگه چرا این همه لج میکنین

راه تون رو بیخودی کج میکنین

آیه فرستادم که ادم بشین

با دلخوشی کنار هم جمع بشین

دل های غم گرفته رو شاد کنین

با فکرتون دنیا رو آباد کنین

عقل دادم برید تدبر کنین

نه اینکه جایه عقل رو کاه پر کنین

من چقدر بهتون ماشاالله گفتم

نیافریده باریکالله گفتم

من که هواتون رو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستین و خدای جعلی ساختین

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین  و این همه شلوغی

این همه دین و مذهب دروغین

حقیقتا شما ها خیلی پستین

خر نباشین گاو رو نمی پرستین

از تو جمع یکی بلند شد و ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست

پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست

چرا زنا این جوری بد لباسن

مرد ها غیرتی کجا پلاسن.

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کفن شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش میچرخه اما نمیدونم چشه

اهان میخواد یواشکی جیم بشه

دید یهو سرش شلوغ شد خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه ی نفت

یهو سرش رو پایین انداخت ورفت

قراول ها چند تا بهش ایست دادن

یارو وانستاد تا جلوش واستادن

فوری دراورد واسشون چک کشید

گفت ببرین وصول کنین خوش باشین

دلم برای هوری ها لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرسم هوری دلگیر میشه

تورو خدا بذار برم دیر میشه

قراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم

گوشا ی یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد یه جایی و بستش

رشوه ی حاجی رو زمینه کردن

توی جهنم اون رو بیمه کردن

حاجی هی داشت بلند بلند قر میزد

داشت روی اعصابا تلنگر میزد

 خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

 این همه ادم رو معطل نکن

بگیر بشین این همه کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تورو پر از کارای زشته

کی گفته که جای تو توبهشته

بهشت جایه آدما باحاله

ولت کنم بری بهشت؟محاله!

یادته که چقدر ریا میکردی

بنده های مارو سیاه میکردی

تا یه نفر دوروبرت میدیدی

چقدر وااظالین رو میکشیدی

این همه که روضه و نوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی

خیال میکردی ما حواسمون نیست

نظم و نظام هستی کشکی کشکی

هرکاری کردی بچه ها نوشتن

میخوای برو خودت ببین تو زونکن

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه

بازم درست نمیتونست بشینه

کاسه  صبرش یه دفعه سر میرفت

تا فرصتی گیر میاورد در میرفت

قیامت اینجا عجب جایی

جون شما خیلی تماشایی

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم اینارو که قطار کردن بیچاره ها میگه چیکار کردن

مامور گفت میگم من برات الان

موفسد فی الرض می گن همین هان

گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدر ها خدارو جوشی کردن

به نام دین حصابی خوردن اینها

کفر خدارو در آوردن اینها

بد جوری جانکارو این ها سوزوندن

زنده توی اتیش اون رو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خونه گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلات رو صاف کن

بهت میگه بشین و اعتراف کن

همیشه  در حال نظاره بودن

شما بگو اینا چه کاره بودن

خیام اومد

یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشه ی گرفت و نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم

گفت این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این حلاکی

این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گردو خاک کرده و نه هیاهو

نه اربده کشیده و نه جاقو

نه مال این نه مال اون رو برده

فقط عرق خریده و رفته خورده

آدم خوبیه هواش رو داشتم

 اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبر دار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اونور اومد

رفت روی چهار پایه و چند تا سور زد

دیدم دارن تخت روان میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدایا

تو محشر اینکارا چیه خدایا

فکر میکنین داخل اون تخت کی بود

الان مبگم یه لحظه...اسمش چی بود؟!!

همون که کارش خیلی عالی بود..

همون که کارش تو دنیا عین تو توپ صدا کرد

همون که این لامپ ها رو اختراع کرد

همون که کارش عالی بود اون دیگه

بگین بابا...توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا.

وقت رو تلف نکن توماس زود برو

با هر وسیله ی اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت میوفتی

میگم هوایی ببرن و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت مفهوم عدالت اینه

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا که اهل دین و ایمان نبود

نه پای روضه رفته بود نه منبر

نه شمر میدونست و نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میاش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به این جا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو یکم جابه جا کرد

یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد

از اون نگاه ها عاقل ادر سفیه هش رو باید بیارن اینجا

با این که خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش فرمود

شما عجب کله خرهایی هستین

بابا عجب جون ورها هایی هستین

شمر اگر بود ادول فیتلرم بود

خنجر اگر بود روول ولرم بود

حیف که آدم خودش رو پیر کنه

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

میگید توماس من مسلمان نبود

اهل نماز و دین و ایمان نبود

اولا از کجا میگید این حرف رو

در بیارید کله ی زیر برف رو

اون من رو بهتر از شما شناختش

دلیلشم این چیزایی که ساخته

درسته گفتم عبادت کنین

نگفتم که به خلق خدمت کنین

تماس نه بمب ساخه نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من که یه چراغ بیشتر نداشتم

اونم تو اسمون ها کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چرا روشن کرد

نمیدونین چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده

یا اگرم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا یکم دلم براش سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته

اما به این جا که رسیده باخته

یکی میاد یه حاله ی باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

دهانش رو آورد کنار گوشم

گفت تو که کله ات پر قرمه سبزیست

وقتی  نمیفهمی بپرسی بد نیست

اون که نشسته یه مقام بالاست

مترجمه رفیق  حق تعالاست

خود خدا نیست نماینده شه

مورد اعتمادشه بند شه..

خود یا لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینی ها همش همینین

اون ور میزی رو خدا می بینین

همین جوری که خواست بلند شه

گفت باشه باید بری جهنم

وقتی دیدیم منم گرفتار شدم

داد کشیدم یهو از خواب بیدار شدم

خلیل جوادی

و حالا عکسا:

tarhe man

 

 

 اون ورش

 male hayate

 

 وااااااااااااااای خدای من چقدر سخته!!!!ساعت ۲:۲۶ دقیقه نصف شب..اما من هنوز نخوابیدم..علیرضای عزیزم کنارم خوابه...خوابه..اما من بیدارمم و دارم کارتون آناستازیا میبینم امیدوارم تا سی دی ۲ بخوابم

 

 

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes